اسكندر بيگ تركمان
644
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
القصه حضرت اعلى بساعت سعد از تبريز بيرون فرمودند ذوالفقار خان با امراء چرخچى پيشتر بنخچوان فرستاده موكب همايون متعاقب در حركت آمد و سردار محمود چمشكزكى كه چند گاه در ميان روميه جلالى بود آوازه جلادت و مردانگى او در ميانهء روميه انتشار داشت و مدتى بود كه پناه بسايهء چتر همايون فال شاهى آورده در ركاب فلك فرساى بود از خدمت اشرف اعلى اجازت يافته با سيصد نفر از اوباش متوجه ايروان و آن حدود گرديد كه دستبردى نمايد اما از عدم شعور و تدبير شبى در كشته شدن سردار محمود بدست روميان يكى از مواضع قريبهء ايروان توقف نموده از شرب شراب و غفلت مستى از لوازم حزم و احتياط غافل افتاده روميان خبر يافته قريب يكهزار نفر بر سر او تاخته او را مست بدست آورده بقتل رسانيدند [ 446 ] و بعضى از رفقاى او مقتول و گرفتار شدند . القصه چون ذوالفقار خان با جنود ظفر ورود كه مقدمة الجيش بودند بنخچوان رسيدند اهالى و اعيان آن ملك باستقبال مبادرت نموده اظهار بشاشت و خرمى كردند و جماعت روميه كه در قلعه نخچوان توقف نموده بودند از آوازهء ورود موكب همايون شاهى و شكوه لشكر فيروزى اثر قزلباش هراسان گشته از جرأت و جسارتى كه در توقف قلعه نموده بودند پشيمان شدند و قبل از ورود موكب ظفر قرين دست در دامن استيمان زده كس نزد ذوالفقار خان فرستاده بجان و مال امان خواستند و خان مذكور آن گروه را بعهد و ميثاقى كه خاطر خواه ايشان بود امان داد و آن جماعت چاره بجز انقياد نيافته طوعا او كرها بيرون آمدند و قلعهء نخچوان نيز با توابع و لواحق و مضافات كه معظم ولايت آذربايجان است به تصرف اولياء دولت قاهره درآمد و رايات جلال كوچ بر كوچ بدان صوب رسيده ظاهر بلدهء نخچوان محل نزول اردوى طفرقرين گرديد . مستخفظان ساير قلاع آذربايجان كه در اين طرف آب ارس بود قلاع را خالى كرده بايروان جمع شدند بندگان حضرت اعلى الكاء نخچوان را بچراغ سلطان استاجلو مرحمت فرموده روميان مذكور را كه نزد ملازمان ذوالفقار خان مهمان بودند به او سپردند كه چون خانه ايشان در قلعهء ايروان است تا فيصل مهم قلعهء ايروان نزد او بوده باشند در اين منزل مصطفى بيك محمودى كه از اعاظم امراى كرد و حاكم قلعهء ماكو بود بعز عتبه بوسى مشرف گشته مورد توجهات شاهانه گرديد و از آنجا بفيروزى و اقبال متوجه ايروان گشته در ناحيهء ديدى جمعى كثير از مردم اويماقات سعدلو و پازوكى و غيرهم كه در زمان قزلباش در ولايت چخور سعد اقامت داشتند و در فترت روميه اكثر در آن محال مانده بودند اظهار شاهى سيونى كرده بموكب همايون ملحق گشتند و تمامى ريش سفيدان و ملكان ولايت مذكور نيز آمده اظهار اطاعت و انقياد نمودند و از آنجا كوچ كرده يك فرسخى قلعهء ايروان نزول اجلال واقع شد . در اين منزل قريب ده دوازده هزار پياده بر الكاء و مواضع ايروان و نخچوان و آن حدود رقم شد كه بپاى قلعه در سيبها كار كنند و در آن روز جمعى از غازيان جلادت شعار تا پاى قلعه رفته آثار اقتدار ظاهر ساختند و روميه نيز بيرون آمده بين الفريقين اندك محاربه وقوع يافته چند كس از جانبين زخمدار شدند . روز ديگر رايات نصرت آيات بپاى قلعه در حركت آمدند از دامن كوه روانه شدند و روميه درهاى قلعه را بسته دست بانداختن توپ و ضربزن و بادليج گشادند و اردوى همايون بميان باغات و ديوار